چوپان و مار

نوشته شده توسط رامین در 30 فروردین 1393

idreams_choopan

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته و نجات داد و سپس در خورجین گذاشته و به راه افتاد .
چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت :
به گردنت بزنم یا به لبت ؟
چوپان گفت : آیا سزای خوبی این است ؟
مار گفت : سزای خوبی بدی است …
و قرار شد تا از کسی سوال بکنند، به روباهی رسیدند و از او پرسیدند .
روباه گفت : من تا صورت واقعه را نبینم نمی توانم حکم کنم، برگشته و مار را درون بوته های آتش انداختند، مار به ناله افتاد و روباه گفت : بمان تا رسم خوبی از جهان برافکنده نشود …

یک دیدگاه برای “چوپان و مار”

  1. سایت خوبی دارید موفق باشید

دیدگاه‌تان را ارسال کنید ...


Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.